تبليغاتX
سوم کامپیوتر 86

سوم کامپیوتر 86

یاد آوری سالهای خوش دانش آموزی

نفیسه

تو آدم بیکاری هستی در صورتیکه :











1/ عضو فیسبوک باشی












2/ گوشی داشته باشی












4 / وقتتو برا خوندن این مطلب صرف کنی













5/ نفهمیدی شماره ی 3 در کار نیست















7/الان چک کردی ببینی شماره ی 3 هست یا نه













8 / شماره ی 6 کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

















9 / حالا لبخند می زنی















10 / شماره ی 1 کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟
















11 / هه هه هه رفتی چک کنی ببینی شماره ی 1 هست؟










حالا خدایییش بی کار نیستی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟












خودت قضاوت کن...........................
+ نوشته شده در  ساعت 13:25  توسط بچه های باحال کامپیوتر  | 

شب اول قبر مجنون

شنیدستم که مجنون جگر خون

چو زد زین دار فانی خیمه بیرون

دم آخر کشید از سینه فریاد

زمین بوسید و لیلی گفت و جان داد

هواداران زمژگان خون فشاندند

کفن کردند و در خاکش نهادند

شب قبر از برای پرسش دین

ملائک آمدند او را به بالین

بکف هر یک عمود آتشینی

که ربت کیست دینت چه دینی است

دلی جویای لیلی از چپ و راست

چو بانگ قم به اذن الله برخاست:



چو پرسیدند مَن رَبُک ز آغاز

بجز لیلی نیامد از وی آواز

بگفتا کیست ربت گفت لیلی

که جانم در ره جانش طفیلی

بگفتندش به دینت بود میلی

بگفتا آری آری عشق لیلی

بگفتندش بگو از قبله خویش

بگفت ابروی آن یار وفا کیش

بگفتند از کتاب خود بگو باز

بگفتا نامه آن یار طناز

بگفتندش رسولت کیست ناچار

بگفت آن کس که پیغام آرد از یار

بگفتند از امام خویش می گوی

بگفت آن کس که روی آرد بدان کوی

بگفتند از طریق اعتقادات

بگو از عدل و توحید و معادات

بگفتا هست در توحید این راز

که لیلی را به خوبی نیست انباز

بود عدل آنکه دارم جرم بسیار

از آن هستم به هجرانش گرفتار

بخنده آمدند آن دو فرشته

عمود آتشین در کف گرفته

ندا آمد که دست از وی بدارید

به لیلی در بهشتش وا گذارید

که او را نشئه ای از جانب ماست

که من خود لیلی و او عاشق ماست

شنیدم گفت مجنون دل افکار

ملائک را سپس فرمود آن یار

تو پنداری که من لیلی پرستم

من آن لیلای لیلی می پرستم

کسی را کو به جان عشق آتش افروخت

وفاداری ز مجنون باید آموخت
+ نوشته شده در  ساعت 13:23  توسط بچه های باحال کامپیوتر  | 

نیمی از زندگی(عاطی)

هنوز هم بعد از اين همه سال، چهره‌ي ويلان را از ياد نمي‌برم. در واقع، در طول سي سال گذشته، هميشـه روز اول مـاه کـه حقوق بازنشستگي را دريافت مي‌کنم، به ياد ويلان مي‌افتم ...

ويلان پتي اف، کارمند دبيرخانه‌ي اداره بود. از مال دنيا، جز حقوق اندک کارمندي هيچ عايدي ديگري نداشت. ويلان، اول ماه که حقوق مي‌گرفت و جيبش پر مي‌شد، شروع مي‌کرد به حرف زدن ...

روز اول ماه و هنگامي‌که که از بانک به اداره برمي‌گشت، به‌راحتي مي‌شد برآمدگي جيب سمت چپش را تشخيص داد که تمام حقوقش را در آن چپانده بود.

ويلان از روزي که حقوق مي‌گرفت تا روز پانزدهم ماه که پولش ته مي‌کشيد، نيمي از ماه سيگار برگ مي‌کشيد، نيمـي از مـاه مست بود و سرخوش..

من يازده سال با ويلان هم‌کار بودم. بعدها شنيدم، او سي سال آزگار به همين نحو گذران روزگار کرده است. روز آخر کـه من از اداره منتقل مي‌شدم، ويلان روي سکوي جلوي دبيرخانه نشسته بود و سيگار برگ

مي‌کشيد. به سراغش رفتم تا از او خداحافظي کنم.

کنارش نشستم و بعد از کلي حرف مفت زدن، عاقبت پرسيدم که چرا سعي نمي کند زندگي‌اش را سر و سامان بدهد تا از اين وضع نجات پيدا کند؟

هيچ وقت يادم نمي‌رود. همين که سوال را پرسيدم، به سمت من برگشت و با چهره‌اي متعجب، آن هم تعجبي طبيعي و اصيل پرسيد: کدام وضع؟

بهت زده شدم.. همين‌طور که به او زل زده بودم، بدون اين‌که حرکتي کنم، ادامه دادم:

همين زندگي نصف اشرافي، نصف گدايي!!!

ويلان با شنيدن اين جمله، همان‌طور که زل زده بود به من، ادامه داد:

تا حالا سيگار برگ اصل کشيدي؟

گفتم: نه !

گفت: تا حالا تاکسي دربست گرفتي؟

گفتم: نه !

گفت: تا حالا به يک کنسرت عالي رفتي؟

گفتم: نه !

گفت: تا حالا غذاي فرانسوي خوردي؟

گفتم: نه !

گفت: تا حالا يه هفته مسکو موندي خوش بگذروني؟

گفتم: نه !

گفت: خاک بر سرت، تا حالا زندگي کردي؟

با درماندگي گفتم: آره، .... نه، ... نمي دونم !!!

ويلان همين‌طور نگاهم مي‌کرد. نگاهي تحقيرآميز و سنگين ....

حالا که خوب نگاهش مي‌کردم، مردي جذاب بود و سالم. به خودم که آمدم، ويلان جلويم ايستاده بود و تاکسي رسيده بود. ويلان سيگار برگي تعارفم کرد و بعد جمله‌اي را گفت. جمله‌اي را گفت که مسير

زندگي‌ام را به کلي عوض کرد.

ويلان پرسيد: مي‌دوني تا کي زنده‌اي؟

جواب دادم: نه !

ويلان گفت: پس سعي کن دست کم نصف ماه رو زندگي کني.

+ نوشته شده در  ساعت 23:11  توسط بچه های باحال کامپیوتر  | 

نفیسه

سلام

خداخیرش بده هرکی این قالب عوض کرد دیگه خیلی تکراری شده بود.

مهساجان بهت تبریک میگم منم رتبه ام خوب بود میتونستم جهاد بیارم ولی به خاطر نزدیکتربودن اول جهادزدم ولی حالا پشیمونم پشیمونم پشیمون البته دانشگاه ما هم خوبنه استاداش هم خوبه ولی یه دفعه نظرم عوض شدمهم نیست بزرگ میشم یادم میره

+ نوشته شده در  ساعت 18:13  توسط بچه های باحال کامپیوتر  | 

مهسا

سلااااااااااااام دوستای گل و عزیز خووووووووووووودم... خوب که هستید؟؟؟ دلم واسه همتون خیلی تنگ شده

ما رو که هنوز یادتون نرفته؟

بیاید از خودتون یه خبری بزارید ببینیم چیکارا میکنید... وقتی وبلاگ پر باشه و همه توش فعالیت داشته باشند آدم دستش به نوشتن میره ولی اینجوری آدم میمونه هی یاد چی بنویسه

راسی من هم پیش عاطفه هستم و جاتون خالی مخصوصا ۳ شنبه ها خیلی همو میبینیم و با هم هستیم...

دلم براتوووووووووووون تنگ شده... منتظر پست های شما هستم

+ نوشته شده در  ساعت 11:9  توسط بچه های باحال کامپیوتر  | 

منیره

سلام به همه....

اول از همه به همه دوستای گلم که دانشگاه قبول شدن تبریک میگم .ایشالا که همیشه موفق باشید.

فرشته جون یه خبری بده کی میای دانشگاه میخام ببینمت و یه ذره باهات حرف بزنم.

نفیسه جون کاش اول عقیقو زده بودی ولی بازم خوبه ایشالا موفق باشی.

دلم واسه همتون تنگیده .

بای

 

+ نوشته شده در  ساعت 18:24  توسط بچه های باحال کامپیوتر  | 

عاطفه

سلام بچه ها.تبریک میگم به همه ی کسایی که قبول شدن.امیدوارم موفق باشین.

مرضی.ق هم صفاهان آورده و مهسا هم که میاد پیش خودم چون جهاد صنعتی آورده.دلم واستون تنگ شده.امیدوارم هرجایین خوش باشین.تا بعد

+ نوشته شده در  ساعت 22:31  توسط بچه های باحال کامپیوتر  | 

نفیسه یار غار همیشگی

مبارک مبارک مبارک

منم  آره  !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

منم دیگه رفتم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

اگه گفتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

بیخود ناراحت نشو که  شوهر نکردی شوهر که چیز خاصی نیست!(الکی)

اینو گفتم زیاد ناراحت نباشی

منم هنوز موندم

 

 دانشگاه را میگفتم  گفتم یه بذارمتون سر کار

من بنیان شاهین شهر قبول شدم فرشته هم عقیق شاهین شهر قبول شده 

فرشته جون بهت تبریک میگم موفق باشی

 بقیه هم از خودشون خبر بذارن گناه نمیشه

قاسمی

تو چیکار کردی؟

+ نوشته شده در  ساعت 11:41  توسط بچه های باحال کامپیوتر  | 

نفیسه

سلام .

به همه ی اونهایی که بارتبه خوب مجاز شدن تبریک میگم انشاالله همون دانشگاهی که دوست دارن قبول بشن من که اول دانشگاه شاهین شهر زدم به خاطر راهش .

زهراجان بهت تبریک میگم انشاالله که خوشبخت بشی دست راستت زیر سر ما  این مهمه

+ نوشته شده در  ساعت 10:50  توسط بچه های باحال کامپیوتر  | 

مهسا

سلام دوستاااااااااااااااان خوبید؟ خوشید؟ سلامتین؟!!! بچه ها یه پروژه دارم که باید تا آخر شهریور تحویل بدم ولی هنوز شروعش هم نکردم!!!! دعا کنید واسم اگه تموم نشه فارق التحصیل نمیشم که....

بچه ها اومدم یه خبری بهتون بددددددددددددم بگید چییییی؟؟؟؟!!! اگه گفتین!!!

امره خیره بابا...

من

.

.

.

دست دست

.

.

.

.

سوت سوت

.

.

.

دست دست

.

.

.

.

حالا قر قر

.

.

.

.

.

دستا شله...

آآآآآآآآآآآآآآآ بیااااااا وسط

.

.

.

.

.

.

.

من؟

.

.

.

.

.

.

نه بابا من از این شانسا ندارم

من فعلا و حالا حالا ها هستم در خدمت خونواده و منتظر یکیم از آسمون بیادش

ولی بچه ها بازم یکی دیگمون پرید!!!!! ای دل غافل همه رفتند کسی دور و برم نیست...

من ماندم تنهای تنهاااااااااااا

ولی جدا فکر کنم تعداد مجردهامون انگشت شمار شده اکثرا پریدند...

و امااااااااااااا کی میتونه باشه

"زهرا صادقی هم به جمع مرغا پیوست"

زهرا جون عزیزم تبریک میگم...

ایشاا... که خوشبخت بشی در کنار همسرت آقا محمد

خب دیگه بچه ها برید فکر خودتون باشد که خربزه آبه!!!!! البته مجردهامون رو گفتماااا...

 

+ نوشته شده در  ساعت 22:54  توسط بچه های باحال کامپیوتر  |